تبليغاتX
يادداشت‌هاى مهدى وفائى‌فرد
 
 
 
 

 

 

صفحه نخست
ايميل ما
آرشیو مطالب
پروفایل مدیر وبلاگ
لينك آر اس اس
عناوین مطالب وبلاگ
طراح قالب


خبر جشن‌واره كل در خبرگزاري ايكنا

وب نوشت‌هاي يك شيميايي

«یاداشت‌های روزانه» حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای

اوقات خوش آن بود...

خبر برگزاري «خاكريز خاطرات» در شهيدنيوز

«علي شيميايي» اعدام مي‌شود!

دانشجويان گراشي در سرتاسر ايران

پايگاه خبري تحليلي شهيدنيوز

صفحه جنبش سبز علوی از فیس‌بوک Facebook حذف شد

«خاکریز خاطرات» مرثیه‌ی یک جنگ از دست رفته نیست

تمام پیوند های روزانه


آذر 1388
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386

رهبرم
تفحص نور
مرجع وب‌هاي گراش
1گراشي ـ سعيد عالمي
وبلاگ شخصی محمدامین نوبهار
شايد ـ محمدحسن جعفري
خانه‌ام گراش ـ محمدحسن جعفري
ديگر... ـ محمد صادقي
مواج ـ مصطفی کارگر
هرچي دلم مي‌خواد مي‌گم ـ‌ مرتضي زارعي
اقليم رهايي ـ حسن حسيني
سبزترين ـ حسن حسيني
دیوار نویس ـ محسن عبدالهی
جایی برای درد و دل خودم با ... ـ حامد نوروزي
خاطرات یک معلم ـ ن.رحمانیان
انجمن انديشه‌نوين گراش
گا‌ه‌نوشته‌های یک جوان ـ محمدکاظم جعفری
یادداشت‌های محمد فرهمندفر
مانیفست نیمه‌کاره یک VIP ـ ف.دلاوران
Badboy Reader ـ فردين شوري
اشعار ناب ـ فردين شوري
حاميان دكتر حسني
Check Google Page Rank
 
كَلِ گراش به كام شيرازي‌ها و استهباناتي‌ها  
 
 

 

6‌اُمين جشن‌واره فيلم كوتاه كل گراش در حالي تموم شد كه در بخش مسابقه، هيچ جايزه‌اي به فيلم‌هاي گراشي نرسيد.
از 37 فيلمي كه به بخش مسابقه راه پيدا كرده بودن، تنها چهار فيلم از گراش در بخش مسابقه («شام اول» محمدعلي شامحمدي و «درهاي دوزخ» كيوان محسني در بخش داستاني، «ديشاب» مرتضي زارعي در بخش مستند و «50/50» كيوان محسني در بخش انيميشن) حضور داشتن كه هيچ‌كدوم جايزه‌اي رو در بخش خودشون نگرفتن.
ديشاب در بخش بومي جايزه برد، شام اول جايزه هيات داوران براي فيلم‌نامه اقتباسي‌اش رو گرفت و 50/50 هم جايزه ويژه هيات داوران در بخش انيميشن رو صاحب شد. حدس بزن هم كه در بخش بومي حضور داشت جايزه برگزيده تماشاگرها رو گرفت. متاسفانه در بخش نماهنگ اصلا فيلمي از گراش حضور نداشت.
من آماري از فيلم‌هاي گراشي كه به بخش مسابقه راه پيدا نكردن را ندارم و فقط از دو فيلم «زردهاي پرنده» و «حلواي پا نِسو» در بخش مستند و يك انيميشن مطلع هستم. اما هرچه است فيلم‌هاي زيادي از گراش به دبيرخانه ارسال نشده.
در دو بخش داستاني و انيميشن، شيرازي‌ها 4 جايزه از 5 جايزه رو ازآن خودشون كردن، تا تاثير استاني شدن جشن‌واره و حضور فيلم‌سازهاي شيرازي، نمايان بشه.
در بخش مستند هم استهبان علاوه بر جايزه نفر سوم، مثل سال قبل جايزه نخست رو هم گرفت. مهدي حكمفرمايي كه سال قبل با «كُرُش» اول شده بود، امسال هم در نقش تدوين‌گر و ... در «مَلكين» و «زغال» دستي داشت.
نكته جالب توجه حضور شيرازي‌ها و استهباناتي‌ها به صورت گروهي بود، كه اين هم‌آهنگي و كار گروهي در فيلم‌سازي گراش كم‌تر ديده مي‌شه!
با توجه به اين‌كه گراش پتانسيل زيادي براي فيلم مستند داره، اما فيلم‌سازها، از بعضي اصول مستندسازي پيروي نمي‌كنن و همين باعث مي‌شه كه ما جايزه‌اي رو در اين بخش‌ها به‌دست نياريم. هم‌چنين به نظر مي‌رسه، تا كيواناتي‌فيلم، نظرش رو درباره ساخت فيلم‌هاش عوض نكنه، به غير از جايزه تماشاگر‌ها، جايزه‌اي از اين جشن‌واره نمي‌گيره.
بايد ببينيم فيلم‌سازهاي گراشي براي سال آينده چه فكري دارن و چه فيلم‌هايي مي‌سازن، تا نظر هيات داوران رو جلب كنن و جايزه‌هاي بيش‌تري رو به‌دست بيارن.


 

 

نوشته شده توسط مهدى وفائی‌فرد در پنجشنبه 12 آذر1388|  |

 



 
سردار خوبي‌ها  
 
 

 

چهارسال قبل، روز عرفه بود كه گفتند «حاج احمد كاظمي» شهيد شد! آن‌ زمان حاج احمد را نمي‌شناختم. همين‌طور كه سال 78 وقتي گفتند «صياد شيرازي» به شهادت رسيد او را نمي‌شناختم و حالا هم «شهيد نورعلي شوشتري» را نمي‌شناسم. كساني‌كه فقط زمان مي‌تواند ارزش‌شان را به ما بشناساند.


سرداري كه عجيب او را دوست مي‌دارم

در اين چهارسال كم‌تر كتابي خوانده‌ام كه از حماسه فتح خرم‌شهر گفته باشد و اسمي از حاج احمد نياورده باشد. حاج احمدي كه به هم‌راه «حاج حسين خرازي» از فاتحان خرم‌شهر بوده؛ چيزي كه هيچ‌وقت خودش از آن حرفي نزد.
متاسفانه در اين چندسال به غير از كتاب 20صفحه‌اي «مسافران ملكوت2»، كتابي را درباره اين شخصيت بزرگ و دوست‌داشتني نخوانده‌‌ام.

خاطرات و زندگي‌ حاج احمد آن‌قدر قشنگ و ناب است و آن‌قدر «سعيد عاكف» اين كتابِ كوچك را زيبا نوشته كه آدم از خواندن همان 20 صفحه سير نمي‌شود. پيش‌نهاد مي‌كنم حتما كتاب را بخوانيد... همين!

قسمتي از دست‌نوشته‌هاي سردار شهيد كاظمي:
بسم الله الرحمن الرحيم
خداوندا‌ فقط مي‌خواهم شهيد بشوم، شهيد در راه تو.
خدايا مرا بپذير و در جمع شهدا قرار بده.
خداوندا روزي شهادت مي‌خواهم كه از همه‌چيز خبري هست، الا شهادت، ولي خداوندا تو صاحب همه‌چيز و همه‌كس هستي و قادر توانايي.
اي خداوند كريم و رحيم و بخشنده، تو كرمي كن، لطفي بفرما، مرا شهيد راه خودت قرار ده.
با تمم وجود درك كردم عشق واقعي تويي، و شهادت به‌ترين راه براي دست‌يافتن به اين عشق.


پي‌نوشت:
- حاج احمد كاظمي در نوزده دي‌ماه سال هشتاد و چهار، مصادف با روز عرفه به شهادت رسيد.
ـ شهيد احمد كاظمي دات‌آي‌آر

ـ كليپ صوتي حاج احمد كاظمي

 

 

نوشته شده توسط مهدى وفائی‌فرد در یکشنبه 8 آذر1388|  |

 



 
دينه داريم؟!  
 
 

 

چند وقت پيش توي كوچه‌مون عروسي بود. ما اين سر كوچه و عروسي اون سر كوچه. نوار گذاشته بودن كه فكر مي‌كنم تا چارتا كوچه اون‌ورتر هم صداش مي‌رفت. خواننده هم زن بود. تو اون 3 - 4 شب يه ديقه هم صداش قطع نشد. من موندم چرا تو اين چند شب كسي نبود اعتراض كنه. داد و هواري راه بندازه و بره پيش امام جمعه و اين‌ور اون‌ور شكايت كنه!
اما از اين طرف تا دل‌تون بخواد ديدم كسايي كه حتي به خاطر صداي اذان و قرآني كه از مسجد پخش ميشه هم اعتراض مي‌كنن و تلفن مي‌زنن به دفتر امام جمعه و فوري هم فتواي مراجع رو از بر مي‌خونن كه نبايد همسايه‌آزاري كرد و ... . انگاري اين جماعت اطلاع ندارن كه همون مرجعي كه گفتن نبايد با صداي بلندِ مناره‌ها همسايه‌آزاري كرد، گفتن كه صداي زن و اين‌جور آهنگ‌ها هم حرامه!

 

 

نوشته شده توسط مهدى وفائی‌فرد در چهارشنبه 4 آذر1388|  |

 



 
تبليغات «جشنواره‌ي كَل» در حد هيچ!  
 
 

 

چند روز پيش داشتم مجله‌ي رشد نوجوان رو ورق مي‌زدم كه رسيدم به يك مصاحبه با مهدي حکمفرمايي، كارگردان فيلم كُرُش، كه سال قبل، در بخش مستند جشنواره‌ي فيلم كوتاه كَل گراش مقام اول رو به دست آورده بود. توي مصاحبه‌اش به جشن‌واره كل هم اشاره كرده بود، اما اين به اين صورت: «... و جشن‌واره  استاني "كل گراش" كه در شهر لارستان برگزار شد...»! مقصر اين فرد نيست. مقصر اصلي، برگزاركننده‌هاي جشن‌واره و خود ما هستيم كه قدرت مانور روي اين‌جور موارد رو نداريم.
امسال هم فقط به همين تبليغات كاغذي و محدود زيرنويس‌هاي شبكه استاني بسنده شده، و عملا در فضاي اينترنت و سايت‌هاي خبري، مطلبي رو در مورد اين جشن‌واره نمي‌بينيم. سايت جشنواره هم وضعيت خوبي نداره كه اين‌جا نوشتم.
الان كه جشن‌واره استاني شده مي‌شه خيلي راحت با خيلي از خبرگزاري‌ها ارتباط برقرار كرد و خبرها و گزارش‌هاي زيادي رو دراختيارشون قرار داد. اين كارها هم در جا انداختن جشن‌واره فيلم كل موثره و هم مي‌تونه شهر گراش را به بقيه معرفي كنه. بايد از تمام پتانسيل‌هاي موجود استفاده كنيم.


لينك‌هاي مرتبط:
- مصاحبه مجله رشد با مهدي حكمفرمايي (براي دانلود)
- فارس‌نيوز و برگزاري جشنواره كل در شيراز (خبر جشنواره پنجم)

 

 

نوشته شده توسط مهدى وفائی‌فرد در شنبه 30 آبان1388|  |

 



 
Boycott SohbateNow (؟!)  
 
 

 

سلام
این را چند روز پیش برای‌ام کامنت گذاشته بودند:

«سلام دوستان
از نوشتن در وب خسته نباشيد يه درخواست از شما دوست گرامي داشتم به نظر ميرسد براي تحريم صحبت نو ويژه گراش نياز به يك حركت دسته جمعي و پرتوان لازم است اين كه صحبت نو هر بار ميايد و تا حد توان با ديد توهين اميزي به مردم گراش توهين ميكند براي ما بس درد اور و باعث رنجش خاطر ميشود لذا از شما دوست عزيز انتظار دارم ضمن اتحاد با ديگر وبلاگ ها و وبلاگ نويسان با صدور بيانيه اي تحت عنوان اعتراض به صحبت نو راه خود را از صحبت نو جدا كرده و مطالب اعتراض اميز خود را تا ظرف امروز و فردا بر روي صفحه نخست سايت انتشار شود لطفا مارو ياري كنيد (صحبت نو هم بخوانيد و ساكت نمانيد ) شما با نوشتن بيانيه ضمن ياري با ما از توهين هاي صحبت نو نيز جلوگيري ميكنيد پس بنويسيد
انشاالله كه خدا حافظ و نگهدار شما باشد»

پی‌نوشت:
- خوش‌ام می‌آید دوستان صحبت‌نو به این حد از توانایی رسیده‌اند که هر شماره کِرمی برای ریختن پیدا می‌کنند!
- صحبت‌نویی‌ها مراقب باشند خودشان سند تعطیلی‌شان را امضا نکنند!


بعدالتحریر: آقای رحمت مهیایی طی تماس تلفنی، مطلبی که به نام ایشان در قسمت نظرات درج شده بود را تکذیب کردند، که پاک شد!


 

 

نوشته شده توسط مهدى وفائی‌فرد در یکشنبه 28 تیر1388|  |

 



 
ميرحسين موظف بود...  
 
 

 

اين روزها مثل خيلي‌هاي ديگر وقتي به دوستان وآشنايان مي‌رسم، از كانديداي مورد نظرشان مي‌پرسم. جواب‌ها احمدي‌نژاد هستند و موسوي. بعضي‌ها هم البته بين اين دو شك دارند!
وقتي جواب موسوي را از دوستان مي‌شنوم، دنبال دليل مي‌گردم. مي‌خواهم ببينم چه چيزي باعث شده به او راي دهند. به غير از آن‌هايي كه ادعاي روشن‌فكري (با همان تِز دوم خردادي) دارند، بقيه به خاطر ارزاني به موسوي راي مي‌دهند. وقتي بيش‌تر مي‌پرسم مي‌بينم اين‌ها به ارزاني دوران نخست‌وزيري ميرحسين اميد دارند. درحالي كه ميرحسين در سخنراني‌هايش سخني از ارزاني به ميان نياورده!
اما چرا دوران نخست‌وزيري ميرحسين همه‌چيز ارزان بود؟! جواب اين سوال ساده‌ است: شما كشوري را در نظر بگيريد كه هنوز چند سال از انقلاب و استقلال‌اش نگذشته كه درگير جنگي بزرگ و طولاني مي‌شود. منافقين در داخل كشور فعال‌اند، دموكرات‌ها در كردستان اعلام استقلال مي‌كنند، ترور شخصيت‌ها و درگيري‌هاي خياباني مردم با منافقين هم به اوج رسيده است. در اين شرايط آيا نبايد مردم را راضي نگه داشت و شرايط را براي زندگي مردم فراهم كرد، تا اين مردم با عصبانيت و نارضايتي خود، از درون كشور شورش به‌پا نكنند و اين انقلاب نوپا را نابود كنند؟!
پس دولت موظف است در چنين شرايطي، رضايت مردم را فراهم آورد تا حكومت‌اش از هم نپاشد... ميرحسين هم موظف بود!


- اين لينك‌‌ها را هم ببينيد: + و + و +

 

 

نوشته شده توسط مهدى وفائی‌فرد در جمعه 8 خرداد1388|  |

 



 
واكنش انتخاباتي: من شال سبز نمي‌اندازم...  
 
 

 

چند روز پيش براي اين‌كه واكنش افراد رو در مقابل جبهه‌گيري‌هاي انتخاباتي ببينيم، اين جمله رو واسه عده‌اي اس‌ام‌اس كردم: «من شال سبز نمي‌اندازم...» . جواب‌هايي كه پس فرستاده شد جالب بودن. البته يه عده‌اي انگار توي باغ نبودن و بعضي‌ها هم جواب نامربوط فرستادن. اما جواب‌ بقيه رو بخونيد:

- هرجور راحتي تو مي توني لنگ بندازي!!؟ ما كه هيچي نمي‌ندازيم...
- من هم...
- من همانند جدم و اجدادم عباي سبز مي اندازم
- خب ننداز
- من اگر نندازم، تو اگر نندازي چه كسي بندازد؟
- با هم براي ياور رهبر راي مي دهيم، محمود احمدي‌نژاد
- البته يكي هم بعدا تلفني گفت: «تو بايد بري جلوي ميرحسين لنگ بندازي...!»

شما هم اگه بعد از ديدن اين جمله چيزي به ذهنتون رسيد، از ما دريغ نكنين!

من شال سبز نمي‌اندازم...

اين هم بقيه واكنش ها:

- ولی من دوست دارم بندازم. چون به مهندس موسوی اعتقاد دارم.

- من شال فروشم . منم اگه شال بخوام بندازم واسه دل خودم میندازم اخه منم سیدم .
- سلام
چکار به شال سبز داری؟!
شال سبز گناهی ندارد که گرفتار طرفداران موسوی شده!
- بنداز بندازه بنداز من نميدازم بنداز واسه هاشمي بنداز من نميدازم بنداز واسه موسوي بنداز من نميندازم بنداز.............................و خلاصه براي تمام مسئولان و طر فداران بنداز من نميداز م بنداز
- منم نمیندازم
چون از عوام فریبی و بازی با اعتقادات مردم خوشم نمیاد

وای بر این کاندیداهای مردم فریب
- بندازی یا نندازی مملکت رو با شال نمیشه اداره کرد باید حرف حساب داشت و البته کمی همت
- فکر کنم این شال سبز با اون انقلاب های مخملی آمریکایی ارتباط داره
- این آقای خاتمی هم خوب موسوی رو ....
- خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو
حالا اینم میشه
خواهی نشوی رسوا دنبال حقیقت رو
شال سبزی را که حیله دشمنان قیام سبز شده رو فعلا تحریم میکنیم.
- نه جان من بنداز !
جون من!
اگه نندازی میر حسین ناراحت میشه ها!
باور کن اگه نندازی انتخاب تعطیل میشه؟!!
بابا بنداز دیگه!

 

 

نوشته شده توسط مهدى وفائی‌فرد در چهارشنبه 30 اردیبهشت1388|  |

 



 
اخراجي‌ها2 ؛ فراتر از واقعيت  
 
 

 

ديروز براي كاري هم‌راه سعيد به شيراز رفته بودم. فرصتي شد تا اخراجي‌ها2 رو هم ببنيم.

در اخراجي‌ها2، بيشتر با يه فيلم طنز طرف هستيم تا يه فيلم جنگي يا دفاع مقدس. طنزي كه بعضي جاها غير قاب هضم هستش. همين طور كه توي تبليفات تلويزيوني و ... ديده بوديم فيلم توي يه بازداشت‌گاه بعثي مي‌گذره. حوادثي كه توي اين بازداشت‌گاه اتفاق ميفته، با چيزايي كه قبلا روايت شده متفاوته؛ البته در جزئيات، نه در كليات. عاقبت اون هواپيماربايي كه رخ مي‌ده هم جالبه. كلا توي اين فيلم با اتفاقاتي روبه‌رو ميشيم كه ممكنه اصلا با عقل جور در نياد. ولي خب بالاخره خود ده‌نمكي هم توي جبهه حضور داشته و اين تصميم‌گيري رو كمي سخت مي‌كنه!

پي‌نوشت:
- پيشنهاد مي‌كنم اين فيلم رو تا روي پرده هستش ببينين؛ ممكنه توي تلويزيون سانسور بشه!

 

 

نوشته شده توسط مهدى وفائی‌فرد در سه شنبه 1 اردیبهشت1388|  |

 



 
نجفی دستگیر شد ولی...  
 
 

 

الحمدلله مثل این که نجفی دستگیر شده. امیدواریم هرچه زودتر مشکلات همه همشهریا هم حل بشه و اوضاع بشه مثل قبل. اما نه مثل قبل که دوباره...

خب بگذریم. دکتر نجفی بالاخره دستگیر شد، ولی با این کلاهبرداری که انجام شد، اتفاقای جدیدی توی شهر افتاد. نمی خوام به بحث سیاسی و اجتماعی و عاطفی و ... بپردازم. به عنوان یکی که زیاد با اینترنت سر و کار دارم، از زمان انجام کلاهبرداری تا حالا شاهد بودم که وبلاگ‌های جدید شروع به کار کردن.
اولین وبلاگ‌ها که در این مورد شروع به کار و به اصطلاح اطلاع‌رسانی می‌کردن ـ جدای از صحبت‌نو ـ «گراش فردا» و «جریش» بودن. این دوتا وبلاگ تقریبا بلافاصله بعد از خبر دستگیری و فراری شدن نجفی به وجود اومدن و شروع به فعالیت کردن.
وبلاگ گراش فردا از ابتدا مطالب‌اش رو با استفتائاتی از مراجع در مورد این نوع معاملات شروع کرد و تقریبا سعی می کرد حرف‌هاش رو معتدل و با منبع بیان کنه. اما وبلاگ جریش کمی تند و بعضا احساسی‌تر با قضیه برخود می کرد. گراش فردا داره همچنان کارش رو ادامه می‌ده ولی جریش، هفته پیش به دلایل نامعلومی، تمام مطالب‌اش پاک شد.
پس از این دوتا ـ و بعد از بسته شدن وبلاگ جریش‌ ـ «وبلاگ گراش تریبون» ـ‌ که ابتدا بحران مالی گراش و گراش امروز نام داشت ـ فعالیت‌اش رو شروع کرد. این وبلاگ سعی داره جایی برای درد‌ دل‌ها و یه تسکینی برای مال‌باخته‌هاباشه. اما این وبلاگ هم به درد دل‌ها اکتفا نکرد و دست به قلم شد.
بعد از این، دیروز، وبلاگ «صحبت ما» کار خودش رو شروع کرده و همانطور که خودش گفته (اندر احولات صحبت‌نو) می‌خواد در مورد روزنامه صحبت‌نو گراش بنویسه. این وبلاگ در اولین مطلب خودش، سکوت صحبت‌نو گراش رو به خاطر سکوتی که قبل از بحران داشته مقصر دونسته!
با توجه به نزدیک بودن انتخابات، دعواهای انتخاباتی هم در بخش نظرات وبلاگ‌ها شروع شده. این دعواها به ایجاد وبلاگ جدید هم کشیده شده و وبلاگ «گراش تایم» هم فعالیت خودش رو امروز شروع کرد.
در این بین وبلاگی به نام «مثلث محتاجی، محبی و رویینا» هم مطالبی رو در مورد مسائل پشت پرده بحران اقتصادی و نقش این سه نفر در این بین نوشته بود. انتظار داشتیم این وبلاگ به کار خودش ادامه بده که متاسفانه ـ یا خوشبختانه ـ به همون یک پس اکتفا کرد.

بله، نجفی دستگیر شد ولی با این کارش باعث شد عده زیادی دست به قلم بشن، عده‌ای با اینترنت آشنا بشن و عده‌ای هم وبلاگ‌نویس بشن. امیدوارم دست به قلم بودن و وبلاگ‌نویسی در عرصه‌های مختلف ـ خصوصا زندگی روزمره‌ ـ‌ادامه پیدا کنه.


پی‌نوشت:
- شما هم ویلاگی سراغ دارید، معرفی کنید.

 

 

نوشته شده توسط مهدى وفائی‌فرد در دوشنبه 19 اسفند1387|  |

 



 
نجفی؛ پَر...  
 
 

 

این همان دکتر نونِ معروف است:

نجفی؛ پَر... by you.

عکس: خودم
زمان: محفوظ
مکان: محفوظ

پی نوشت:
- این عکس بنا به درخواست چند تن از عزیزان آپ گردید!

 

 

نوشته شده توسط مهدى وفائی‌فرد در شنبه 19 بهمن1387|  |

 



 
قلم در مقابل قلم  
 
 

 

چند وقتیه که خیلیا (مخصوصا آشناها) وقتی بهم میرسن، از طرز فکر صحبت‌نوی‌ها میگن. از چاپ نشدن مطالب بعضی ها و سانسور شدن بعضی مقاله‌هایی که توی صحبت نو چاپ شده. از چپ گرابودن عوامل صحبت نو و هزارتا حرف و انتقاد دیگه.
اون وقت هرکی هم بره با صحبت نو همکاری کنه، خلاصه چیزه دیگه!
هر بار بعد از شنیدن کلی از این حرفا یه سوال ازشون میپرسم: «شما چرا نمی‌نویسین؟!»
و هر بار جوابای تکراری: ما سرمون شلوغه، وقت نداریم و ...
و من چقدر بدم میاد از اینجور کسایی که فقط حرف می‌زنن و حرف. خب وقتی من و شما نمی‌نویسیم، نباید انتظار داشته باشیم که بقیه هم ننویسن. شما هم باید بنویسی... اصلن شما چندبار برای صحبت نو مقاله و مطلب فرستادین و چاپ نشد؟! من چقدر از شما خواستم که بنویسین و هر بار بهانه آوردین...

با ننوشتن، نمیشه کاری از پیش برد... قلم در مقابل قلم!

 

 

نوشته شده توسط مهدى وفائی‌فرد در شنبه 27 مهر1387|  |

 



 
فحش خیلی خیلی رکیک!  
 
 

 

الان ساعت 9:18 به وقت تهران. ترمینال شهید کاراندیش شیراز
بعد از به تعویق افتادن ۴ماهه خدمت من از برج 2 به برج 6 ؛ حالا 6 ماه بعد باید برم خدمت! یعنی 18/12/78
موها که بی خیال؛ روزه را هم یک روزش را قضا میکنیم؛ با شوخی و مسخره بچه ها هم میشود کنار اومد؛ اما این 6 ماه علافی را نه. نه میشود کار کرد و نه درس خواند و نه... !
همین الان به خاطر این خدمت لعنتی 1 سال عقب افتاده ام. اگر بخواهد یک سال دیگر هم عقب بیفتند، باید قید درس و مشق را بزنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ما را باش خیال میکردیم معافیم و دو ماه بیشتر نمیرویم آش خوری. اما انگاری این دو سال را باید بلا تکلیف بگذرانیم تا حضرات عشقشان بکشد و...

کاش میتوانستم با خودم کنار بیایم و چند ده تا فحش رکیک نثار خودشان و عمه شان و خاله شان و مادرشان و مادربزرگشان و بقیه اقوامشان میکردم!

 

 

نوشته شده توسط مهدى وفائی‌فرد در دوشنبه 18 شهریور1387|  |

 



 
17مرداد با دو هفته تاخیر!  
 
 

 

دست‌نوشت:
- حاج آقا اسماعیلی، ‌امام جمعه موقت گراش‌:
«... من از آقایان شهردار و بخشدار می خواهم که حداقل خیابانی را به نام روز خبرنگار نام گذاری کنند...»

پانوشت ندارد

 

 

نوشته شده توسط مهدى وفائی‌فرد در جمعه 1 شهریور1387|  |

 



 
آدم ربا پای چوبه دار؟!  
 
 

 


امروز شایعه ای بین مردم منتشر شد، كه قراره يكي از آدم رباها كه توي آدم ربايي آخري (و شايد قبلي ها!) شركت داشته اعدام بشه... اونم در ملأ عام!
بعضيا زمان اعدام رو امروز عصر (چهارشنبه) و مكانش رو جلو حسينيه اعظم ميدونستن و بعضيا هم مكانش رو ورزشگاه شهدا ميدونستن.
هرچند اين يك شايعه بيشتر نبود، اما عكس العملي كه هر فرد بعد از شنيدن اين خبر نشون ميداد حاكي از رضايت از اين كار بود. يعني خواست عمومي مردم اين هستش كه آدم رباها به سختي مجازات بشن. حالا بايد ديد كه چه مجازاتي براي آدم رباها صادر ميشه... چرا كه نميشه به اين سادگي از اين موضوع گذشت و مطمئنا مسئولين نميخوان "۲ تير" دوباره تكرار بشه!!!

 

 

نوشته شده توسط مهدى وفائی‌فرد در چهارشنبه 2 مرداد1387|  |

 



 
چه زود گذشت لذت دیدار یار...  
 
 

 

 گزارشی از دیدار با مقام معظم رهبری در سفر به لارستان I. گفتند ديدار خصوصي.... لغو شد! II. گفتند استقبال در فرودگاه.... لغو شد! III. گفتند فقط جايگاه ويژه....  ما هم که چند روز خودمان را دلخوش کرده بوديم به ديدار نزديک آقا، الان ديگر هيچ اميدي نداشتيم و تنها دلخوشي‌مان همان جايگاه ويژه بود! توي اين يکي دور روز مانده به سفر آقا به منطقه کلي اعصابم به هم ريخته بود. آخر ديدار خصوصي چيزي نيست که بشود به راحتي از آن گذشت، آن هم با نائب امام زمان ــ‌عجل الله تعالي فرجه‌ــ و کلي توي ذوقمان خورده بود از بدقولي مسوولين.  اما صبح روز سفر آقا به لار، گفتند برايمان برنامه ويژه دارند... ما هم سر از پا نمي‌شناختيم: من و پدرم و برادرم! مي‌خواستيم بدانيم که اين برنامه ويژه چيست؛ اما انگاري نمي‌خواستند ديگران از ماجرا با خبر شوند. همه در بنياد شهيد جمع بوديم. آن‌هايي که صبحانه نخورده آمده بودند، آش مي خوردند.

ادامه مطلب

 

 

نوشته شده توسط مهدى وفائی‌فرد در دوشنبه 6 خرداد1387|  |

 



 
اولین نشست عمومی انجمن معتادان گمنام گراش!!!  
 
 

 

دیروز مراسم "سومین سالگرد تاسیس انجمن معتادان گراش" تو سالن سراجی برگزار شد!

آقا کلی کف کردیم فهمیدیم این جوری علنا دارن موجودیت خودشون رو اعلام می کنن. تازه مثل این که کل مسئولین شهر هم دعوت بودن تو جلسه. و اگه اشتباه نکنم ورود واسه همه آزاد بوده!
از خدا که پنهون نیس، از شما چه پنهون، ما که ترسیدیم بریم داخل(!) از همون بیرون یه کم دید زدیم، دیدیم کلی سالن شلوغه. جالب ترین نکته اش این بود که خانوما هم بودن!!!

از اینا گذشته باید فهمید که این جماعت هدفشون از این کار چی بود؟! یه عده که از سه سال پیش تو "پارک شهر" جمع شدن و انجمن معتادان گمنام گراش رو تشکیل دادن! و حالا مثل این که این قدر قدرت پیدا کردن که بتونن آزادانه واسه خودشون جلسه بگیرن و ...

من که چشمم آب نمیخوره اینا دور هم جمع شدن که "ترک" کنن؛ با این جلسه ای که اینا گرفتن، مطمئنا جوونای زیادی جذبشون میشن و بدتر از همه اینه که دارن به همه حالی میکنن که معتادی هم چیزی بدی نیستا... انجمن داری، دفتر و دَستَک داری... کلی کلاس داره و ...!!!
با این کارشون تونستن قُبح معتاد بودن رو تو جامعه بشکونن و این اصلی ترین عامل میشه واسه جذب شدن جوونا به اعتید و اولین قدم به سمت خود فروشی و دزدی و ...

نظر شما چیه؟!

 

 

نوشته شده توسط مهدى وفائی‌فرد در جمعه 3 خرداد1387|  |

 



 
تاسف...  
 
 

 

نیگاش کنی از آن بچه مذهبی هاست... البته نه این که دکمه یقه اش را هم ببندد و ریش بگذارد، اما خب ظاهرش مثل بچه مذهبی هاست؛ و البته رفتارش... وقتی بعضی ها حرفهای بدی(!) میزنند رنگ اش عوض می شود، اما...

پنجشنبه عصر؛ روزیکه آقا آمده بودند منطقه؛ گفتم نیامدی ورزشگاه، تلویزیون را نگاه کردی؟ پخش مستقیم داشت. گفت نه! آقا چرت و پرت می گفت، تلویزیون را خاموش کردم...
سرم سوت کشید... چه میگوید این الف بچه؟!!
ادامه داد: به تخت جمشید میگوید این نشانه حکومت جبارین بر ایران است! (و الی آخر...)

بدجور داغ کردم... اما به حساب رفاقت چیزی نگفتم!
از خیلی وقت قبل بدجور به این "تخت جمشید" و "فروهر" و "معبد آناهیتا" و این جور چیزها علاقه مند شده بود تا جایی که بعضی جاها اسلام را هم زیر سوال برده بود! این جا دیگر مطمئن شدم به کودنی اش! این پسر با این همه ادعایش... محرم نوحه میخواند... اما حالا می بنینی؟! به خاطر گذشته(!) حال و آینده اش را خراب میکند. به قول "یاس" درسته که اینا واسه ما افتخارن... اما ببینین الان تو چی داری که بهش افتخاری کنی؟ تو حالا یه کاری کن که چند هزار سال بعد مردم بهش افتخار کنن!

متاسفم برات... همین!

پ.ن: ممکنه این رفیق ما هم این متن رو بخونه... پس بدون من حقیقت رو گفتم!
پ.ن۲: این رفیق ما اگه بقیه سخنرانی آقا رو گوش میداد به قضاوت غلط اش پی می برد!

 

 

نوشته شده توسط مهدى وفائی‌فرد در دوشنبه 23 اردیبهشت1387|  |

 



 
 
 
 

 

این چند روزه انگاری بد جور نوشتنم آمده! دلم میخواهد یک ریز بنویسم... اما این که موضوع نداشته باشی خیلی سخت است...

ها... یادم آمد:

چند(ین) روز پیش بدجور اعصابمان به هم ریخته بود؛ همه اش تقصیر همین "خبرنگاری" است دیگر! خواستم مطلبی بنویسم تند و تیز علیه ... ! البته نه این که بخواهم فحش خانوادگی(!) نثارشان بگردانم، میخواستم از حقوق(!) خبرنگاران دفاع کنم (اصلا مگر خبرنگار حقی هم دارد؟!) و چند ماهی را از گراش فرار کنم!!! اینجوری تهیدید به دادگاه(!) کمتر اثر خواهد داشت! مخصوصا اگر طرف سرباز مملکت هم باشد. فکرش را که کردم دیدم نُچ! این کارها به درد گراش نمی خورد. رفتم به این ممد خواجه پور (دبیر تحریریه صحبت نو) گفتم پس یک ستون به من بدهد؛ کل ستون را سیاه کنم و بالایش بنویسم "شکواییه یک خبرنگار به...!" . این هم میگه که "ما کار فرمالیستی نمیکنیم" .

نمیدانید دیگر... هنوز چند ماه بیشتر از آن وعده های آبدار آقای ... نگذشته است که ما فلان میکنیم و خبرنگار "حق" دارد و ... . ما هم که هنوز آن طور باید و شاید سرد و گرم روزگار را نچشیده بودیم، زودی ــ عینهو بچه ها ــ باورمان شد!

حالا میبینید؟! خوشی اش را کس دیگر میکند... با آن هیکل زهوار در رفته اش! (نفرین هم بلد نیستیم نثارش کنیم!)

 

پ.ن: حالا بهترم!

 

 

نوشته شده توسط مهدى وفائی‌فرد در جمعه 13 اردیبهشت1387|  |

 



 
جوش آوردن برخی وبلاگ ها پس از انتخابات  
 
 

 

پس از مشخص شدن نتایج آراء انتخابات مجلس هشتم در حوزه های انتخابیه لارستان و خنج و پیروزی قاطع علی اصغر حسنی بر دیگر رقبای خود، موجی از خوشحالی برخی از شهرها و روستاهای لارستان و خنج را فرا گرفت.

این خوشحالی در حالی بود که برخی از وبلاگ های لاری در سکوتی معنی دار فرو رفته بودند. از جمله این وبلاگ‌ها، وبلاگ آفتاب لارستان می باشد که پس از گذشت ساعت‌ها از مشخص شدن نتایج رای‌گیری و سکوتی طولانی بالاخره عقده هایش را خالی کرد!!!

این وبلاگ که (سابقا) از معتبرترین وبلاگ های لارستان به حساب می‌آمد، امروز در عملی ناشیانه و مغرضانه سعی در مخدوش نشان دادن اوضاع انتخابات شهر گراش و برخی روستاهای تابعه داشت. آفتاب لارستان در چندین پست به بررسی هدایای حسنی به مردم شهرها و روستاهای اطراف پرداخته و (همچون رسانه‌های بیگانه فارسی زبان!) در بین این آمار غلط تنها چند آمار واقعی را گنجانده بود!

برخی موارد ذکر شده توسط آفتاب، مربوط است به ساخت و سازهای انجام شده در برخی روستاها که این خود نشان از کارایی حسنی و به ثمر نشستن قول‌های وی دارد.

اما بیشتر این آمارها مربوط به حوزه‌هایی‌ست که حسنی در این آن‌ها بیشترین رای را به دست آورده، ولی ظاهرا نویسنده آفتاب یک حوزه را فراموش کرده است : شهر لار!

حسنی در شهر لار توانست با بدست آوردن ۴۰۲۵ رای با قاطعیت در صدر نامزدهای منطقه قرار بگیرد. او با کسب این میزان رای از شهر لار احتمالا کارها و هدایای بزرگی را برای لاری ها به ارمغان آورده بود...! (پس چرا آفتاب از آوردن این موارد خودداری کرده است؟!!!)

مشخص است که پیروزی حسنی بر دیگر رقبای خود، آن هم با اختلاف ۷۰۰۰ رای از نفر دوم و عقب ماندن محبی از این رقابت و بدست آوردن تنها ۲۰۰۰۰ هزار رای؛ به وسیله خرید آرا و تخلف انجام نگرفته است. عدم کارایی نمایندگان لارستان خصوصا در این دو دوره گذشته و بوجود آمدن این سیر لارگریزی (که با رای خود مردم لار به اثبات نیز رسید) خبر از روشنفکری مردم لارستان و خنج دارد. مردمی که دیگر از تعصبات منطقه ای دست برداشته و به دنبال فردی عمل گرا بوده تا بتوانند لارستان و خنج را آن چنان که برازنده‌اش است، شکوفا نمیاند!!!

 

 

نوشته شده توسط مهدى وفائی‌فرد در شنبه 25 اسفند1386|  |

 



 
به سود هیچ کس، به ضرر گراش!  
 
 

 

از دير باز اختلافات بين برق روز و ناساگ از اصلي‌ترين مشکلات اجتماعي شهر گراش به حساب مي‌آيد. اختلافاتي که به ظاهر چند سالي‌ست پرونده‌اش مختومه اعلام شده و ديگر همه چيز به پايان رسيده است.

اما وقتي دقيق‌تر به مسائل و قضايايي که در شهر جريان دارند مي‌نگريم، متوجه مي‌شويم در پشت پرده آن چنان اين اختلافات شديد و بزرگ‌اند که ...! اين اختلافات که روز به روز بزرگ‌تر مي‌شوند، در شرايط حساس ظهور نموده و باعث وارد آمدن آسيب‌هاي جدي به همه ابعاد گراش، اعم از فرهنگي، اجتماعي و سياسي مي‌شود!

هيمه ـ ضميمه تخصصي زبان و فرهنگ فارسي ماهنامه صحبت نو ـ در شماره اخير خود مقاله اي را از مهدي جباري (مسئول خانه فرهنگ گراش) به چاپ رسانيده که بار ديگر خبر از شدت اختلافات پشت پرده و ظهور آن مي‌دهد.

در اين مقاله قصد ندارم مطلب «دال و ذال» جباري را واکاوي نمايم، چرا که با کمي دقت در مقاله وي شاهد تناقض‌هاي زيادي خواهيم شد و به راحتي مي‌توان گفته هاي وي را با مدارک معتبر نقض نمود!

هدف من از نوشتن اين مقاله ــ با صرف نظر از واقعي يا غيرواقعي بودن گفته‌هاي جباري در صحبت نو ــ اين است که چرا عده‌اي به اصطلاح روشن فکر که دم از فرهنگ و ... مي‌زنند، اين گونه باعث تشديد اختلافات شده به طوري که علنا جهت رسيدن به اهداف خود در نشريه محلي، به ديگران توهين نموده و ...! آيا واقعا صحيح است در اين شرايط حساس زماني و نزديک شدن به انتخابات مجلس شوراي اسلامي اين مقاله نگاشته شده و حتي چاپ گردد؟!! از آقايان رحماني (سر دبير صحبت نو) و مخصوصا خواجه‌پور (دبير تحريريه صحبت نو) بعيد بود، با آگاهي از بازخورد اجتماعي اين‌گونه مطالب اقدام به چاپ اين مقاله نه چندان تخصصي که از منابعي غير معتبر نيز تغذيه شده است، نمايند، آن هم در زماني که بيش از پيش نياز به همدلي و مشارکت همه مردم گراش مي‌باشد.

به نظر مي‌رسد بعضي افراد با برنامه ريزي هاي از قبل تعيين شده، قصد تخريب چهره‌هاي شاخص شهر داشته و چه در صحنه و چه در پشت صحنه براي رسيدن به هدفشان دست به هر کاري مي‌زنند.

حضور 4 نفر از محله برق روز در جلسه‌اي که حدود دو هفته قبل به دعوت آقاي علي‌اصغر حسني (کانديداي اين دوره مجلس شوراي اسلامي) تشکيل شده بود، دال بر وجود خصومت برخي مسئولين نسبت به بعضي افراد شهر مي‌باشد! 

 


مطالب مرتبط:

ناساگ و برق روز متحد نشوند!!!

 

 

نوشته شده توسط مهدى وفائی‌فرد در چهارشنبه 25 مهر1386|  |

 



 
ناساگ و برق روز متحد نشوند!!!  
 
 

 

حال قرن 21ست... قرن پیشرفت و تکنولوژی... قرن کامپیوتر و IT. در این قرن همه به دنبال آینده هستند؛ یا شاید حال! حال و آینده ای پر از تکنولوژی و وسایل الکترونیکی. تا بتوانند زندگی خوشی را برای خود و بعضا دیگران رقم بزنند. اما در این بین عده ای به اصطلاح روشن فکر(!) به سنت شکنی روی آورده اند! سنت های که گاها قرن ها و سال ها سابقه داشته اند. یکی از سنت هایی که حال با پوست و گوشت و خون ما عجین شده است، دعوا بین دو محله ی بزرگ گراش، یعنی برق روز و ناساگ می باشد. دعوایی که از گذشتگان به یادگار مانده. این سنت (یا همان دعوا و بحثو جدل!) تا چند سال پیش رونق بسیار داشت. اما متاسفانه چند وقتی ست با استفاده از به اصطلاح فرهنگ سازی ـ مخصوصا بین کودکان ـ سعی بر این شده است که این سنت را از میان بردارند. چند ماهی ست که به حال گراش و آینده اش تاسف می خورم. آینده ای که ممکن است این دعواها را در خود نبیند... تاسف به خاطر اینکه شاید گراشی ها متحد شوند...

گویی نمی بینند گذشته را، و حال را! نمی بینند پیشرفت را. نمی بینند ارتقای سطح اجتماعی شهر را!

بیاییم همگی باز همانند در راه ترویج اختلاف برق روز و ناساگ قدم برداریم و این را برای آیندگان نیز به ارت گذاری. بیاییم باز با دامن زدن به مسائل کوچک و بزرگ شهر، دعواها را دوباره از سر بگیریم و اتحاد را به فراموشی سپاریم.

بیاییم به کودکان بیاموزیم، این دعواها برای همیشه باید ادامه داشته باشد!!!

 

 

نوشته شده توسط مهدى وفائی‌فرد در یکشنبه 18 شهریور1386|  |

 






 
 
 
  بلاگفا تم دیزاینر